تبلیغات
کوچه 74 - مطالب معرفی كتاب

کوچه 74

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ کوچه 74 خوش آمد میگویم ... در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود. مقام معظم رهبری



من زنده ام که فراموش نکنیم از خانواده آبیان، پدر و پسر در......

به نقل از کوچه 74 : من زنده ام که فراموش نکنیم از خانواده آبیان، پدر و پسر در یک روز شهید شدند و مادر، حجله ی همسر و فرزندش را با هم چید.

من زنده ام که فراموش نکنیم هنوز هم میثم پسر طلبه ی شهید حسین زاده (مفقود الاثر) هر شب چشم انتظار، پشت در حیاط می خوابد که شاید یک روز پدرش بی خبر درِ خانه را بزند و او اولین نفری باشد که در را به رویش باز کند.

من زنده ام که فراموش نکنیم ما آزادگان هنوز شب ها با کابوس زندان الرشید و استخبارات، قتلگاه های عنبر، رمادیه، تکریت و موصل از خواب می پریم بی آنکه سازمان های مدافع حقوق بشر به آن همه جنایات پاسخی داده باشند.

کاش دنیا بداند که بعثی ها چطور در جشن تموز (پیروزی کودتای صدام)، رضا زاهدی را مجبور کردند آواز بخواند و برقصد و او تن به این کار نداد و یک سرباز عراقی آنقدر او را زد که بر اثر خونریزی مغزی از دنیا رفت.

کاش دنیا بداند که بر اسیران جنگی عملیات رمضان چه رفت و از برادر فرزام فر بپرسد که بعثی ها جشن تموز را در جبهه چگونه برگزار کردند و چگونه در مقابل چشمان بهت زده ی آنها، اسرا را به رگبار بستند و با تانک های تی-62 پیکر آن ها را با خاک یکسان کردند و تعداد دیگری را آتش زدند و هرچه بچه ها فریاد زدند آن ها بیشتر هلهله و پایکوبی کردند و در آخرین بخش ضیافت عده ای دیگر را به تانک و جیپ های نظامی بستند و آنقدر روی زمین کشیدند تا به شهادت رسیدند.

کاش دنیا بداند محمد علی جعفری بر اثر ضربه های چوب بر سرش شهید شد.

کاش دنیا بداند مجید عامری بیمار نبود؛ او تمام رمضان را روزه گرفته بود اما دو روز بعد به اسهال مبتلا شد اما نه بر اثر این بیماری بلکه بر اثر ضربات شلاق به شهادت رسید بی آنکه سازمان های بشردوستانه سر بچرخانند و بپرسند آنجا چه خبر است؟

کاش دنیا بداند در مهر سال 1359، نه در جبهه بلکه در شهر هزار و یک شب بغداد، در مقابل نعره ی افسر عراقی که به بهانه ی اینکه بداند چه کسی حرس خمینی (پاسدار) است، می خواست پنجاه نفر را به رگبار ببندد، علیرضا الهیاری خودش را از صف بیرون کشید و گفت: نکشید! اینها هیچ کدام حرس خمینی (پاسدار) نیستند. فقط من حرس خمینی (پاسدار) هستم و لحظاتی بعد علیرضا ایستاده به زمین افتاد.

کاش دنیا بداند که جمال ابراهیم پور بعد از چهل و پنج روز دست و پنجه نرم کردن با مرگ به بیمارستان صلاح الدین برده شد و هیچ وقت برنگشت و اسرای بعدی که به آن بیمارستان رفتند به چشم خود دیدند که جمال روی تختش نوشته بود: من را اینجا به قتل رساندند.

کاش دنیا سید جلیل حسینی را بشناسد، سیمای ملکوتی او را ببیند و از دوستش سید یونس علی حسنی مرثیه سرای اردوگاه موصل که او را غسل و کفن کرد بپرسد که او در آخرین لحظه چه گفت.

کاش دنیا بداند گوشت تن رضا رضایی از شدت شکنجه ها چنان شکافته بود که کابل های بعثی ها به استخوان های او می پیچید اما عطش شان فرو نمی نشست. بر زخم هایش نمک ریختند و باز راضی نشدند و تن شرحه شرحه اش را روی خرده شیشه ها غلتاندند و دست آخر او را به برق وصل کردند. کاش دنیا جسم رضا را می دید و به سازمان های بشردوستانه هبوط انسانیت را نشان می داد.

کاش دنیا بداند صیادی که همیشه در اردوگاه شق و رق راه می رفت و قدم می زد، بر اثر ضربات کابل خونریزی مغزی کرد و شهید شد و یا وقتی هیأت صلیب سرخ برای علی دشتی نامه و عکس بچه هایش را از خرمشهر آورده بود، علی دشتی با وجود داشتن شماره ی اسارت، شهید شده بود.

کاش دنیا بداند اردوگاه تکریت جایی بود دیوار به دیوار جهنم که اسرای بسیاری از جمله قدرت الله رحمتی در آن جا بر اثر تشنگی و بی آبی به شهادت رسید.

کاش دنیا بداند برای ما و تاریخ ما مایه ی فخر و مباهات است که فتح الله عزیزی سواد نداشت اما وقتی در اردوگاه خواندن و نوشتن را آموخت، اولین جمله ای که نوشت این بود: « من تا آخرین قطره ی خونم مقاومت خواهم کرد» و به این شعار عمل کرد.

کاش دنیا بداند دست های حسین صادق زاده به هر خاکی میخورد زمینش سبز می شد و از برکت دست های او باغچه ی کوچک اردوگاه سبز شده بود اما بر اثر ضربه ی کابل خون دماغ شد و آنقدر خون از دست داد تا شهید شد. راستی در کدام نقطه ی این دنیا در قرن بیستم کسی بر اثر خون دماغ مرده است؟

کاش دنیا بداند که آدم فروش ها و خائنان، محمد رضایی را به بهای یک پاکت سیگار فروختند و دودش را به هوا فرستادند و زیر برگ فوتش را امضا کردند که به مرگ طبیعی مرده. اما آنها که محمد را به دلیل شدت جراحاتش نمی توانستند غسل دهند، می دانستند حقیقت چیست!

کاش دنیا بداند محمد صابری خواب دید به کربلا رفته و در آنجا همه به دور ضریح امام حسین می چرخند اما ضریح به دور او می چرخد. فردای آن شب وقتی او در زمین فوتبال نه با گرمکن و کفش آجدار فوتبال، بلکه با دمپایی و لباس مندرس اسارت دنبال توپ می دوید، چند قطره خون از بینی اش آمد. هرچقدر بچه ها التماس کردند که محمد را دکتر ببرید، افاقه نکرد و محمد در آغوش دوستانش شهید شد و وقتی کیسه ی انفرادی او را باز کردند وصیتنامه ی کوچکی پیدا کردند که نوشته بود: «اسارت در راه عقیده، عین آزادی است».

کاش دنیا بداند عبدالمهدی نیک منش مدت ها قبل بر اثر بیماری مرگ (یعنی بی دلیل) شهید شده بود اما صلیب سرخ پی در پی از مادرش نامه هایی می آورد که در آنها نوشته شده بود: «عبدالمهدی چقدر آرزو دارم تا زنده ام دوباره تو را ببینم».

و در پایان پس از سی سال این بار سنگین را که بر شانه ام بود، زمین گذاشتم تا بگویم:
.ظلم بار ترین واژه «اسارت» است.


ندای یک بسیجی


...به صفحه اصلی سایت هم سری بزنید پشیمان نخواهید شد...




طبقه بندی: معرفی كتاب، شهدا، فرهنگ، دانلود ها، حجاب و عفاف،
برچسب ها:کتاب من زنده ام، من زنده ام، فایل صوتی کتاب من زنده ام، فایل صوت کتاب من زنده ام، مسابقه کتاب من زنده ام، شهدا، اسیران جنگ،

[ دوشنبه 3 آذر 1393 ] [ 01:06 ب.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


[ شنبه 14 دی 1392 ] [ 10:35 ب.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


ضد آخرین كتاب شعر از فاضل نظری، یكی از شاعران جوان ایرانی ست!

فاضل نظری 4 كتاب از غزل های خود دارد كه به (چهار گانه ی فاضل نظری ) معروف است.

من از این كتاب بسیار لذت بردم و خرید اون رو به شما هم توصیه میكنم.

آخرین قیمت این كتاب 80000 ریال می باشد.

چهار گانه ی فاضل نظری را میتوان از اكثر كتاب فروشی های معتبر و مجموعه موسسات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی در سرتاسر كشور خریداری كنید.

بزودی مراكز جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی را در شهر های بزرگ كشور به شما معرفی میكنیم.

تعدادی از شعر های فاضل نظری را برای شما مینویسم تا هم با آنها آشنا شوید و هم لذت ببرید.

درضمن كپی برداری متن یا اشعار با ذكر نام شاعر و منبع نوشته (همین وبلاگ) بلامانع می باشد.

 

 


ادامه مطلب



طبقه بندی: معرفی كتاب،

[ دوشنبه 25 آذر 1392 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ سلمان 94 ]

[ پند() ]