تبلیغات
کوچه 74 - مطالب داستان کوتاه

کوچه 74

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ کوچه 74 خوش آمد میگویم ... در این جنگ نرم وظیفه مجموعه فرهنگی این است که هنر را تمام عیار و با قالبی مناسب به میدان آورد تا اثرگذار شود. مقام معظم رهبری

[ شنبه 9 اسفند 1393 ] [ 01:01 ق.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


[ جمعه 25 مهر 1393 ] [ 12:03 ق.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


افسران - ·۰• ازدواج نــوشــت •۰·

دوستی می گفت:
نمی دونی چه لذتی داره. وقت همسرت به تو اقتدا کنه،
بعد از نماز برگردی و بهش بگی قبول باشه خانمی،
بعدم دستاشو بگیری و با بند بند انگشتاش شروع کنی به ذکر گفتن ...
♥•۰·

متاهل ها حتما امتحان کنن :)
مجردها هم ان شاءالله به زودی قسمتشون بشه !




طبقه بندی: عشق و شعر، داستان کوتاه،
برچسب ها:عشق، زن و شوهر، عکس عاشقانه، داستان عاشقانه، عکس و داستان عاشقانه مذهبی،

[ سه شنبه 26 فروردین 1393 ] [ 11:27 ب.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


[ سه شنبه 26 فروردین 1393 ] [ 11:59 ق.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


افسران - شرحی دیگه نمونده
نیاز شد یه شرحی بنویسم برا این عکس
توی دوره زمونه ی ما خیلی از افراد هستن که به راحتی خودشون رو میذارن برای نمایش
یه نوع حس رو طلب میکنه این عمل
به چشم بیان
دیده بشن
توجه بشه بهشون
خیلی کم هم معتقدن که میخوان خوش تیپ باشن و یا میل شخصیشون اینطوری میکشه
ولی نمیدونن که با این کارشون جامعه رو آلوده میکنن
مثل اینا مثل افرادیه که با خودشون زباله ها رو این ور و اونور پخش میکنن و انتظار دارن مردم مریض نشن
اهل ایما چشمشون رو میپوشونن
خیلیا هستن مقدس نما هستن
با ریش و چادر
ولی مومن نیستن
ایمان هم درونیه هم بیرونی
قابل تشخیص نیست از چهره



طبقه بندی: حجاب و عفاف، داستان کوتاه،
برچسب ها:حجاب، عفاف، دوره زمونه ی ما، چشم، خوش تیپ، جامعه، چادر،

[ یکشنبه 24 فروردین 1393 ] [ 11:54 ق.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


افسران - معیار مهندس روسی...
معیار مهندس روسی
یک مهندس روسی تعدادی کارگر ایرانی را برای کار استخدام کرده بود. کارگران بنا به وظیفه شرعی وقت اذان که می‌شد برای خواندن نماز دست از کار می‌کشیدند. یک روز مهندس به آنان اخطار کرد که اگر هنگام کار نماز بخوانند آخر ماه از حقوقشان کسر می‌شود. کسانی که ایمان ضعیف و سست داشتند از ترس کم شدن حقوقشان، نماز را به آخر وقت می‌گذاردند امّا عدّه ای بدون ترس از کم شدن حقوقشان، همچنان در اوّل وقت، نماز ظهر و عصرشان را می‌خواندند. آخر ماه، مهندس به کارگرانی که همچنان نمازشان را اوّل وقت خوانده بودند، بیشتر از حقوق عادّی ماهیانه پرداخت کرد. کسانی که نماز خود را به بعد از کار گذاشته بودند به مهندس اعتراض کردند که چرا حقوق آن کارگرها را بر خلاف انتظارشان زیاد داده است. مهندس می‌‌گوید: «اهمیّت دادن این کارگرها به نماز و صرفنظر کردن از کسر حقوق، نشانگر آن است که ایمان‌شان بیشتر از شماست و این قبیل آدم‌ها هرگز در کار خیانت نمی‌کنند همچنانکه به نماز خود خیانت نکردند.»




طبقه بندی: مذهبی، داستان کوتاه،
برچسب ها:نماز، مهندس، داستان برای نماز، نماز اول وقت، داستان در مورد نماز اول وقت، داستان کوتاه، داستان مذهبی،

[ جمعه 15 فروردین 1393 ] [ 10:59 ب.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


[ سه شنبه 12 فروردین 1393 ] [ 02:01 ب.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


افسران - میدانی فرق تو با بقیه مرد ها چیست؟؟
میدانی فرق تو با بقیه مرد ها چیست؟؟

اینکه اگر یک تار مویم بی هوا بیرون باشد با ان تبسم

همیشگیت میگویی..

خانمم حواست به موهات هست؟؟؟

زنان بی حجاب را که میبینم شک ندارم که همچون تویی

را ندارند.....



طبقه بندی: حجاب و عفاف، داستان کوتاه، عشق و شعر،
برچسب ها:زن و شوهر، زن با حجاب، رابطه زن و شوهر، عشق زن، عشق شوهر، داستان زن و شوهر،

[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 01:22 ق.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


افسران - پاسخ دندان شکن دانشجو به استاد
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود.
استاد پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟
کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟
دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟
برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد
استاد با قاطعیت گفت: با این وصف خدا وجود ندارد.
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند.
استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید:
آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟
همه سکوت کردند.
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟
همچنان کسی چیزی نگفت
آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد،
دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد!



طبقه بندی: خدا، احادیث و جملات بزرگان، داستان کوتاه،
برچسب ها:داستان برای خدا، خدا، دانشگاه، استاد، تحقیق برای خدا، درس خدا، دانشجو،

[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 01:17 ق.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


افسران - سلام بر بهار

نیما یوشیج در تولد یک سالگی پسرش نوشت:
پسرم یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی
زین پس همه چیز جهان تکراریست
جز محبت و مهربانی ../.



طبقه بندی: عمومی، داستان کوتاه، عشق و شعر،
برچسب ها:بهار، زمستان، عکس زمستانی، نیما یوشیچ، سخن کوتاه از نیما یوشیچ، شعر، تولد،

[ دوشنبه 4 فروردین 1393 ] [ 12:14 ق.ظ ] [ هادی ]

[ نظرات() ]


.: تعداد کل صفحات 3 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]